موقع المستقلين الاحوازيين

السفير عادل الاسدي


السفير عادل الاسدي


پس از پیروزی انقلاب مردم عرب همچون سایر ملل در ایران برای رفع ستم و ابراز مطالبات انسانی و سیاسی خود به تاسیس مراکز فرهنگی و سیاسی اقدام نمودند . با وجود فضای بازی که پس از انقلاب بوجود آمده بود مطالبات انسانی و سیاسی خود را بطور مدنی با آیت الله خمینی و نخست وزیر آقای بازرگان طرح نمودند. پاسخ این حرکت سیاسی و مدنی چیزی جز انتصاب یک نظامی ازسوی دولت موقت بعنوان استاندارخوزستان نبود . آقای بازرگان با انتصاب وزیر دفاع دولت موقت تیمسار مدنی بعنوان استاندار خوزستان موضعگیری خصمانه ای نسبت به مطالبات مدنی و بر حق مردم عرب اتخاذ نمود.این انتصاب پیام خشونت و سرکوب را برای ملتی که سالیان متمادی از ابتدایی ترین حقوق انسانی محروم بود به همراه داشت. خمینی و دولت موقت او بجای رسیدگی و اهتمام به خواستهای مشروع و انسانی این مردم تحت ستم به تدارک نیرو برای سرکوب مردم مشغول شدند. ملاقاتهای حضوری و مکاتبات با خمینی و دولت موقت سودی نبخشید و هیأتی که برای مذاکره به خرمشهر آمده بود هدفی جز وقت کشی و اعطای زمان بیشتر برای بسیج نیروهای سرکوبگر نداشت.
تیمسار مدنی و محمد جهان آراء (فرمانده کانون فرهنگی نظامی خرمشهر)در این فرصت بدست آمده به تدارک نیرو پرداختند.تیمسار مدنی با وزیر کشور آقای حاج سید جوادی تماس می گیرد و درخواست اعزام نیروی بیشتر می کند .همچنین از پایگاه هوایی دزفول در خواست می کند که برای نمایش قدرت و ترساندن مردم هواپیماهای جنگی بر فراز آسمان خرمشهر به پرواز در آیند.
در مصاحبه تیمسار مدنی با روزنامه آیندگان می گوید:« نیروهای ضد انقلاب را در هم می شکنیم و حوصله تلاشهای ضد انقلاب را نخواهیم داشت ما تکاوران نیرو دریایی را به خرمشهر فرستاده ایم. »
از سوئی دیگرسر لشکر غلامعلی رشید جانشین رئیس ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در گفتگو با ویژه نامه روزنامه ایران می گوید :« من با تماسی که با شهید محمد جهان آراء داشتم در جریان جزئیات قرار گرفتم.از ما تقاضای کمک کرد با دو فروند هلیکوپتر شنوک و ۱۲۰ رزمنده و مقدار زیادی سلاح از پایگاه هوائی دزفول پرواز کردیم و در پادگان دژ خرمشهر فرود آمدیم.»
آیت الله شبیر خاقانی نسبت به این تحرکات نظامی گسترده که بیانگر یک هجوم وحشیانه به مردم بی دفاع عرب بود هشدار داد و گفت:« روشی که دولت در منطقه اتخاذ کرده خطرناک است و ادامه این اعمال خشونت آمیز عواقب وخیمی خواهد داشت، تیمسار مدنی باید عوض شود به دولت موقت ۵ روز وقت می دهیم.»
هیأت نمایندگان مردم عرب، مجددا به تهران رفت و با شیوه ای مسالمت آمیز و مدنی خواسته های عادلانه مردم عرب را به آیت الله خمینی و آقای بازرگان نخست وزیر تقدیم کردند.چند روزی از این ملاقاتها نگذشته بود که در ۹ خرداد، پاسداران نقاب پوش که عکس خمینی را بر نقاب خود داشتند و تکاوران نیروی دریایی ابتدا ساختمان کانون فرهنگی خلق عرب را به گلوله بستند و سپس به خانه آیت الله شبیر خاقانی هجوم بردند و جوانان عرب را هر جا می یافتند مورد هدف سلاحهای خود قرار می دادند.به خانه ها ی مردم عرب هجوم می بردند و زن ،مرد و کودکان را مورد ضرب و شتم قرار می دادند .این هجوم وحشیانه تا چند روز پیاپی ادامه داشت .روزنامه کیهان رژیم نوشت : «تا عصر جمعه ۱۱ خرداد ۴۹ نفر کشته و ۱۶۹ نفر زخمی شدند» و جبروتی فرمانده سپاه خرمشهر اعلام کرد: « حوادث چهارشنبه ۷۰ کشته و ۴۰۰ زخمی داشت. » البته تعداد شهداء بیش از ٣۵۰ نفر و تعداد مجروحین بیش از ۷۰۰ نفر بود.اخبار این کشتار وحشیانه از رادیو آمریکا، کلن و بی بی سی منتشر گردید.
نویسنده بزرگ ایران غلامحسین ساعدی و شکرالله پاک نژاد از فعالین سیاسی کشور که خود ساکن منطقه بودند برای ثبت وقایع خرمشهر به آنجا سفر کردند.غلامحسین ساعدی در خصوص چهارشنبه سیاه ۹ خرداد سال ۵٨ (در کتاب آزادی دفتر دوم بهمن ۱٣۶۴صفحه ۵۹۱) می نویسد:درگیری و خونریزی در خوزستان همزمان با بر پا خاستن مردم کردستان داستان جدی بود.درگیری و سرکوب مردم کردستان و عربهای خوزستان را به بهانه داشتن کانون فرهنگی متهم به تجزیه طلبی می کنند. قرار بر این شد که هیأتی عازم خوزستان شود و به رأی العین ببیند که در خرمشهر چه می گذرد. این همزمان بود با حضور تیمسار مدنی به عنوان استاندار خوزستان .غرض از این سفر بیشتر این بود که آیا می شود جلوی کشت و کشتار یک مشت هموطن فلک زده و فقیر را که همه نوع ستم بر آنها رفته است گرفت یا نه ؟ خرمشهر زنگ خطری بود از سرکوبی بی امان رژیم تازه پا گرفته جمهوری اسلامی در برابر ملیتهای مختلف ایران... به خوزستان رفتیم و روز بعد در خرمشهر بودیم در دروازه شهر همه را می گشتند حزب اللهی هاهمه نقاب به صورت درست مثل اشباح فیلمهای کارتون زن و مردرا می گشتند.... شکرالله گفت باید برویم محله عرب نشین یعنی آن طرف کارون رضایت داده شد و عصر راهی آن خرابات آباد یا آبادی خراب شدیم که در و دیوارش همه از باران گلوله ها مشبک شده بود.جا به جا رشته های دلمه خون این گوشه و آن گوشه. وارد مسجد شدیم محل تحصن یک مشت ایرانی بود که بزبان محلی خود حرف می زدند. جاشورها، موزرها رانندگان تاکسی و عمله جات بیکار، کاسبهای دوره گرد دست خالی همه دشداشه های ژنده و پاره بر تن ها و همه آغشته به خشم و عصیان... بعد به دیدار زخمی ها رفتیم در یک بیمارستان درب و داغون همه نالان و خونین مالیده لمیده بر ملافه های خونین سی و چند نفر.
و بقول محمد صوفی فعال سیاسی شاهد بر چهارشنبه سیاه: چند روز بعد از این کشتار، داغداران شامل مادران، پدرها، مادر بزرگها و پدر بزرگها و خویشاوندان قربانیان ، سیاه پوشان به همراه مردم خشمگین خرمشهر در اعتراض به کشتار ها خواهان رسیدگی به این جنایت خونین بودند و مردم از ته دل فریاد می زدند یسقط مدنی (مرگ بر مدنی) برای من که آنجا شاهد بودم تصویری از جویدر کارگر کارخانه شیر پاستوریزه حفار شرقی
آبادان را به یاد می آورم که معترضانه می خواند:
وحنه علینه المثال ولی ایحب النا الخیر اله اگلاید ذهب وحنه عندنه رجال ترگص علی المشانگ من اجل عزت شعب
ما نمونه هستیم و آنکس که خوبی ما را بخواهد، همچون گردنبندی طلا دوستش می داریم، ما مردانی داریم که برای عزت ملت بر چوبه های دار می رقصند.
اینها اندکی بود از جنایتی بزرگ که هرگز از ذهن مردم عرب محو نخواهد شد. و امروز می نگریم که چگونه این ملت در مسیر مبارزه ای بزرگ با وجود همه محرومیت ها، اختناق و سرکوب تا رسیدن به حقوق خود استوار و مصمم گام بر داشته و به رژیم حاکم در ایران نشان داده که تحقیر، سرکوب ، زندان ، شکنجه و اعدامهای دستجمعی نمی تواند اراده این ملت را در هم بشکند.
در یادبود چهارشنبه سیاه محمره ۹ خرداد سال ۵٨ از کلیه ملل تحت ستم و آزادیخواهان ایران و جهان در خواست داریم در دفاع از حقوق این ملت ستمدیده تلاش نمایند.
ننگ ابدی بر خمینی بازرگان مدنی
عادل الأسدي